تبليغاتX
عشقم،تا جون دارم عاشقتم....

عشقم،تا جون دارم عاشقتم....

حالا که برگشتی فقط یه بار بگو که پشیمونی.....
فقط نگو خدانگهدار...

NEVER say Go0d BYe...

I'lL NEVER LEavE U...

NEVER sAy Go0d BYe...

I'lL Be THerE FoR U...

EveRY  TIme U  nEEd ME ...

NEVER Say Go0d BYe...

 

+یه نوشته ی سرگردون در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت3:0 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
متن خاکستری....

کاشکی توی خواب نبود...

شبا همش یکی میاد به خوابم
میاد می ره تو ذهنم،نمی ذاره بخوابم...

چقد ظریف و نازه ستاره ها باهاشان
شبای تنهاییاش مهر روی لباشن...

داره میاد از اون دور یه هاله ای باهاشه
چقد بهش میاد فرشته باشه

از اون فرشته مهربونا که مثل گل می مونن
با عطر و بوی بارون از گل بهار می خونن....

مثل اون فرشته ای که با گریه هاش نوشته
همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته

کاشکی توی خواب نبود، تو زندگی باهام بود
می شد عزیز جونم مرهم دردای بی صدام بود

کاش نمی رفت از اینجا اینجا بهش نیازه
اون که شبیه ما نیست غربت بهش می سازه!

بازم مثل همیشه قلمم نمی نویسه
به یاد فرشته ی من آسمونم خیسه خیسه

دیگه واژه ای ندارم حسابی قافیه باختم
حتی با فرشتگیشم،آخه معصومانه ساختم

نمی دونم چی بنویسم غیر اینکه اون فرشتس
مثل علامت سواله قصه های دست نوشتس...

یه چیزی می نویسم بین هر دومون بمونه

به خدا دیوونتم ، دیوونه

(کتایون)

+یه نوشته ی سرگردون در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت2:39 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
عنوان بی عنوان!

چقدر موندم بدون تو...

چقده دلم گرفته،مث آسمون امشب
تویی که میای سراغم،هر ثانیه با تب

چقده خسته شدم من از دیالوگهای بی رنگی
چه وحشتناکه فیلمنامه،چه وحشتناکه دلتنگی...

چقدر بی روحه این خونه،انگاری که متروکه
اونی که تو این خونس،طفلی سالهاست که مطروده

چقدر بی رنگه رویاهام، هوامم انگاری سرده
تو ذهم کوبش ناله،فقط مقاله ی درده

چقدر موندم بدون تو،هنوزم من نمی فهمم
که این منم بی تو؟می ذارم رو سرم دستم...

چقدر جات خالیه اینجا،هنوز بی رونقه خونه
یه روزی دریاها جاش بود،حالا هم بی آشیونه

چقدر موندم بدون تو،رسم زندگی همینه...
مث اون جوجه قناری،که الان بی آشیونه

چقدر دیره واسه خدا نگه دا،با یاد تو مردم
من اما مردنی نبودم،عزیزم یاد تو کشتم...

(بازم خودم)

+یه نوشته ی سرگردون در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت8:27 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
من دوسش دارم!

تو به من خندیدی و نفهمییدی که من از پس

قدمهایت چه آهها که بر نیاوردم...

و تو رفتی و خش خش گام تو تکرار کنان

همچنان می دهد آزارم که چرا

دل صاحب مرده ی من از بهر تو دنیایی نداشت...

(کتی)

+یه نوشته ی سرگردون در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت8:8 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
هی تو، فقط تو بخونش...

نون و پنیر...

نون وپنیر و گردو
می ریم تو شهر جادو
عسلیه چشمای تو
من می زنم به کندو!

نون و پنیر و گریه
نکن به من گلایه
ازم نمونده،الا
یه استخون،یه سایه

نون و پنیر و هق هق
چه سرده دست عاشق
آیمونو رها کن
بیا بریم تو قایق

نون و پنیر و سبزی
چرا ادری می لرزی؟
نترس عزیز جونم
تو بیش از این می ارزی

نون و پنیر و مردم
خوشه ی زرد گندم
تو دستای منو توست
همش نزن توهم...

نون و پنیر ستاره
درخته سوخت دوباره
دیو طلا نداریم
دیگه نمونده چاره

نون و پنیر و حرفام
تاریکه شمع فردام
بذار چشمامو ببندنم
کال شدن آرزو هام...

(خودمونیما، یه کم مزخرف گفتم! منم همه ی شعرام عین همن!)

+یه نوشته ی سرگردون در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت6:37 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
لینکیا!!!!!!

دوستای گلم که بهم سر می زنین:

هرکی که دلش می خواد می تونه منو با اسم (همبازی خودم)

لینک کنه و بعد بهم خبر بده که منم لینکش کنم.

نیکی که این همه سوال نمی خواد؟! مگه نه؟

(همبازی خودم)

+یه نوشته ی سرگردون در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت12:55 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
جیگرای من!!!

 

 

اگه می خواین جیگرای منو ببینین برین

ادامه ی مطلب!!!!

کیلیک کن...البته اگه دوست داری؟
+یه نوشته ی سرگردون در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت1:19 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
خوب یادمه یادت میاد؟

یادته؟

یادته اون روز ابری، تو به من اشاره کردی؟
اون کاری که نباید،تو بازم دوباره کردی؟

یادته نازو کرشمه،از عشقت ندادی حتی یه خورده؟
گل گلدونم داره دق می کنه کتکم حتی می خورده!

یادته قصه ی دیروز، نداره فرقی با امروز
چراغ قصه ی خونم یادمه طفلکی کم سوخت...

یادته برگ آلوچه، می دوییدیم توی کوچه؟
تنها غصه ای که داشتیم فکر ناز گلای باغچه

یادته سردی دیوار، ناله های سیم گیتار
آخرش سازو شکوندم، می مونم همیشه ناچار

یادته هفت روز هفته، میشدی همیشه خسته
صبرم دیگه لبریزه، طاقتم آب شده رفته...

یادته همش توهم،تاولای تن مردم
می شدن بار شونه هامون ساقه های زرد گندم

یادته زیبای جونم، می دونی بازم می خونم
هنوز از شعرای بارون،نگو من خودم می دونم!

یادته دنیای آبی،اونی که نذاشت بخوابی؟
سقف آفتابیمون بود همون آسمون آبی

یادته رنگین کمونم،بگو من می خوام بدونم
که یادته حرفای مستیم،بگو از خواب بپرونم

یادته گوشواره گیلاس،شاخه ی صورتی یاس
قامتمو شکوندن عابرای بی احساس

یادته لیلی و مجنون،زیر نم نمای بارون
سفره ی مادر بزرگم،بوی ریحان، بوی ترخون

یادته سیب سرخ حوا،می رفتیم کنار دریا
دیگه اون دوره تموم شد،من رسیدم به ته دنیا...

(بازم کتی)

+یه نوشته ی سرگردون در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت12:30 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
برای اون....
 

فدای...

فدای چشم رنگیتو،تلخی حرف رو لبات
اگر که مانع نداره هزار دفعه بشم فدات

فدای قد و قامتت،قربون طعنه ی صدات
چقدر تورو دوست دارمت،فدای طرز اون نگات

فدای هرچی تو داری،حتی دوروغ خنده هات
چقدر  منو دق می دی تو با طرز انجام کارات

فدای دست روشنت که می ذاشتیش زیر سرم
من قول دادم بدون تو تا سر کوچه هم نرم!

فدای اون لحظه که تو می یای به سوی کوی ما
یه چیزو تازه فهمیدم آقا،شما کجا و ما کجا؟

فدای قلب پاکتو دست خطی که عاشقم کرد
برای عبرت همه،گل حقایقم کرد

فدای...راستی بمون،حواست هست؟ کجایی؟
حالا که همه چی تموم شده ما گدا و تو آقایی؟

یادت بخیر که هیچوقت عشق مارو نخواستی
بلند شدی نشستی،هیس تو صدام گذاشتی!

اگه بگم تورو نمی خوام می دونی دوروغ محضه
خودت که خوب می دونی کار دله،یه لحظه....

تو هم برو دیگه دورتو خط کشیدم
اما هنوز عین تو هیچکسو من ندیدم

کاش بدونی از دستت آخ که چه ها کشیدم
چه زجر صد ساله ای از تو بدی ها دیدم...

هیشکی به تو نمی رسه اینو به دنیا گفتم
تو منو نمی خواستی همین،منی که از تو مردم...

(کتی)

+یه نوشته ی سرگردون در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت9:51 PM بادستهای خسته ی Katayoon |
پیامها
سلام بچه هاااااااااا؟؟؟؟!!!!!!!!

من الان کافی نتم،ا.مدم وب گردی!!!!! پیام دارم:

 

مانی جون اگه بازم به من سر زدی و اینو دیدی که هیچ اگه هم ندیدی بازم اشکال نداره: رفتم تو اون سایت ولی بازم فیلتر بود این دفعه اومدی آدرس خودتو واسم بذار ؟؟؟!!!!

 

+یه نوشته ی سرگردون در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت11:38 AM بادستهای خسته ی Katayoon |